چیه؟!! تعجب کردین بعد از ۱۰۰ سال آپ کردم؟!![]()
خوب این مدت خیلی اتفاقا افتاد...
حتی نتونستم واسه خودم تو وبلاگ تولد بگیرم.
(تفلدم ۱۲ اسفند بود که گذشت- ۱۸ سالم تمام شد!! آخی دارم پیر میشم!!!!
)
راستی عید باستانی رو تبریک می گم.
بییاید همگی واسه هم دعا کنیم![]()

اینم ماهی گل باقالی من!!!!![]()

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه ی آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا...

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است. خوب خوب خوب

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان،
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا،
خانه کوچک ما
سیب نداشت...
این مدت نتونستم پست جدید بزارم. دلم گرفته بود. از دست زمونه . از دست اتفاقاتی
که نباید می افتاد ولی افتاد! از دست کسایی که راحت از اعتمادم سوء استفاده می کنن
از دست همه کس و همه چیز... ولی دیگه برام مهم نیست.
با اینکه دلم گرفته ولی فکر می کنم باید ادامه بدم...
ترانه
نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار
بلکه به خاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره.

یا کاری دور از مرام و رفاقت انجام بده؟
میگن: همیشه سخت ترین سیلی رو از کسی می خوریم که روزی بهترین نوازشگرمان بوده!
بیخیال زندگی همینه... ترانه

مشتتو باز کنی فرار میکنه محکم بگیری می میره
دوست داشتنم چیزیه مثل همین...



fish said to water
you can't see my tears
because I'm in the water
water replaid
but I can feel your tears
because you are in my heart

هر چند تا گرفتی تو منو دوست داری
و هر چند تا نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم... ![]()



